تبلیغات

  • صبح
  • ღ⇜ نبض احساســــــــ❥ ⇝ღ - سخنان زیبای دکتر شریعتی

    ღ⇜ نبض احساســــــــ❥ ⇝ღ


    زندگی زیباتر میشود هنگامی که بدانی کسی در یک جایی ، در این دنیای فراموشی ها ، بیادت هست

    عشق و دوست داشتن :

    "دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیش‌تر از غریزه آب می‌خورد و هر‌چه از غریزه سرزند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و‌ تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد…"

    " دوست داشتن ازعشق برتر است.عشق شک است ولی دوست داشتن یقین مطلق است.عشق لذت جستن است ولی دوست داشتن پناه جستن است.عشق کور است ولی دوست داشتن بصیرت است. عشق جنون است ولی دوست داشتن تا سر حد عقل فراتر می رود.عشق در دریا غرق می شود ولی دوست داشتن در دریا شنا می کند .عشق فریب بزرگ است ولی دوست داشتن یک صداقت راستین و عشق نوسان در دنیایی است و دوست داشتن دنیایی دیگر است. "

    وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

    "دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند..."

    "… عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست…"

    عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :

    عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…

    تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!

    اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!

    برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…

    و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛

    در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……

    وقتی که دیگر نبود

    من به بودنش نیازمند شدم

    وقتی که دیگر رفت

    من به انتظار آمدنش نشستم

    وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد

    من او را دوست داشتم

    وقتی که او تمام کرد

    من شروع کردم

    وقتی که او تمام شد

    من آغاز کردم

    چه سخت است تنها متولد شدن

    مثل تنها زندگی کردن است

    مثل تنها مردن

    زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی:

    زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است

     و تو درآن غرق ... این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است، مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى،در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم کارهات مانده است .  یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهارچشمى همه چیز را مى پاید... از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرق درهمین کشمکش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است ... از آن رد مشو...! لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش کن خوب نگاهش کن، او را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشناسی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى باشى ؟  اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوری تر و مهم تر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...

               و او اسطوره ای بزرگ و تکرارنشدنی بود کاش در زندگی از او الگو بگیریم و سعی کنیم مثل او بزرگ باشیم ...........